تبليغاتX

آموزش زبان عربی

پدر

سایه ای بود و پناهی بود و نیست

شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم ،  کسی چون من مباد

سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

” هست ” ناگه ” نیست” گردد در نظر

باورم شد ،  این من ناباورم

روی دوش خویش او را می برم!

می برم او را که آورده مرا

پاس ایامی که پرورده مرا

می برم در خاک مدفونش کنم

از حساب خویش بیرونش کنم

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

خوش به حالت ، خوش به حالت ای پدر

این بار تابستان چه بیرحمانه آمد تا برف های شادی زمستان را زود آب کند ! و در این میان بهار و پاییز حیران از آب شدن …و من در فراق تو ای پدر چه صبورانه به سوگ نشستم و چه بی صدا گریستم و چه ناباورانه در خاک رهایت نمودم و چه بیتابانه منتظر آمدنت به خانه هستم،اما افسوس که دیگر نیستی تا با نگاهی مفهوم بودن را برایم باز گویی و مرا از تشویش همیشگی بودنهاو نبودنها رها نمایی !تقدیس و تکریم به روح پاک و عزم والای همیشگیت ای پدر ای مهربان ای چراغ شبهای تار زندگی ای استاد ....... !

روز وفات: سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۸ مصادف با ۱۲ ماه شعبان ۱۴۳۰ وبرابر با ۴آگوست ۲۰۰۹ ساعت ۲۲:۱۰ دقیقه

تقدیر و تشکر :

از ابراز همدردی عزیزانم : شقایق ، مهناز، مائده،  زهرا ، لولی وش ، سروش ، مریم ، ناظمی،حسین فاطمه ، لیلا و محمد بسیار سپاسگزارم . الطاف الهی بر شما مستدام و پاینده باد .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت   توسط ملکی   |