تبليغاتX

آموزش زبان عربی

 یا مقلّبَ القلوبِ و الأبصارِ

 

یا مدبّرَاللیلِ و النّــهارِ

 

یا محوّلَ الحول و الأحوال

 

حوّل حالَـــَنا الی احسن الحال

 

می چینم امسا ل 

هفت عین را

 کنار هفت سین

هرعین

 سر آغاز عشق است

و عشق ،  آغاز نام تو

مبارک است هر بهاری

 که با تو

 شکوفه کند

      دوستان عزیزفرا رسیدن  سال 13۸۷ هجری شمسی را خدمت شما تبریک عر ض می کنم. پیرو صحبتی که در مرکز آموزشی فرزانگان و دبیرستان فاطمیه با هم داشتیم یک وبلاگ پیرامون مباحث درسی ، طبق همان شیوه و جزئیاتی که مطرح شد تهیه نمایید  و آدرس وبلاگ خود را در قسمت نظرات همین پست ثبت نمایید . دانش آموزان عزیزم لطف کنید   نام خانوادگی و کلاس  خود را حتما ً در وبلاگ بنویسید .

سرسبزترین بهار تقدیم تو باد

آواز خوش هـَــزار تقدیم تو باد

گویند که لحظه ایست روییدن عشق

آن لحظه هـِـــزار بار تقدیم تو باد

دوستدار همه شما :  ملکی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت   توسط ملکی   | 

استثناء

     استثناء خارج کردن اسم واقع بعد از الا یا یکی از اخواتش است از حکم ما قبل آن . همه دانش آموزان آمدند غیر از مریم . حکم حضور مر یم را از بقیه دانش اموزان جدا نمودیم  ؛به مریم ( مستثنی ) می گوییم به همه دانش اموزان ( مستثنی منه ) و به الا( ادات استثناء) می گوییم علاوه بر الا ؛ غیر ، سوی ، خلا ، عدا و حاشا ادات استثنایند که حکم مخصوص به خود را دارا می باشند و در کتب درسی دبیرستان نیامده است .

 

   نکته : الا حرف استثنای غیرعامل است چون گفته می شود مستثنی که از جمله منصوبات است یا به صورت ظاهری و یا در محل نصب می باشد در واقع مفعول به برای فعل استثنی است ، درمثال بالا اینگونه تفسیر می شود که همه دانش اموزان حاضرند و از بین حاضران مریم را استثناء می کنم همانطور که ملاحظه می کنید مریم در این جمله در اصل مفعول به است پس باید منصوب شود ولی در انواع استثناء که ذکر خواهم نمود مسثتنی اعراب مختلفی می گیرد .

انواع استثناء :

استثناء سه نوع است :

   1- استثنای متصل یا موجبه یا مثبت ، در این نوع استثناء مستثنی از جنس مستثنی منه است مثلاً هر دو انسان یا هر دو اشیاء و یا هر دو حیوان هستند . در این نوع استثناء مستثنی منه ذکر می شود و مستثنی  همیشه منصوب است مثال :

فرح التلامیذُ الّا علیاً  . لعب اللاعبون َ الّا واحداً

 2 - استثنای منقطع ، در این نوع استثناء مستثنی از جنسی غیر از جنس مستثنی منه است ؛ این نوع استثناء هم همیشه منصوب است  مثلاً عاد الغائبونَ الّا دوّابَهم .همه غایبان برگشتند غیر از چهار پایانشان . ملاحظه می کنید که حاضران انسان و چهار پایان حیوانند پس همجنس نیستند و استثناء  منقطع و منصوب است .

3- استثنای مفرّغ : استثنایی است که در آن مستثنی منه ذکر نمی شود و محذوف است و معنای ماقبل الّا ناتمام است و معنای ان توسط بعد از الّا کامل می شود بنا براین اعراب یا حرکتش متناسب با نیاز جمله، قبل از وجود الّا مشخص می شود یعنی فرض را بر این می گذاریم که الّا در جمله نیست هر نقشی که لازم بود همان حرکت را روی مستثنی می گذاریم مثال :

هل جزاءُالاحسان ِ الّا الإحسان ؛  نوع استناء مفرغ است چون مستثنی منه ذکر نشده است اعراب مستثنی چیست ؟

   فرض می کنیم الّا در جمله نیست : جزاء الإحسان الإحسانُ  . احسان دوم خبر احسان اول است و مرفوع می باشد مستثنی را هم مطابق این توضیح مرفوع می کنیم هل جزاءُ الإحسان الّا الإحسانُ

لا فتی الّا علی . إلا را حذف می کنیم  لا فتی علی ؛ لا لای نفی جنس . فتی اسم لای نفی جنس و علی خبر لای نفی جنس و مرفوع پس علی را به عنوان مستثنی مرفوع می کنیم لا فتی الا علی ٌ.

 ما مررت ُ الّا بعلی ٍ . هل نصحتَ الّا زیداً ؛هر دو مفرغ است اولی مجرور به حرف جر و دومی متناسب با نیاز جمله مفعول به و منصوب است.

   معمولاً در حد کتب درسی دبیرستان اگر ابتدای جمله استفهامی یا منفی بود استثناء مفرغ است که با توجه به نیاز جمله حرکت می گیرد .

 نکته: استثنای منفی را می توان مثبت ترجمه نمود :ما مررت ُ الّا بعلی فقط به علی برخورد کردم

ضع فی الفراغ المستثنی مع الشکل الصحیح و عین نوع الإستثناء

 

 دخل الطلبة الی المدرسة الّا ابن خالنا . ( طلبة جمع جمع لطالب و مذکر ٌ )

 

صادقتُ جیرانی کلــَهم الّا المتکبرون َ ( صادقتُ... : با همسایگانم درستی کردم غیر از متکبران )

 

لیس َ لک علی ّ الّا حق .

 

یموت الجسمُ و یفنی الّا الروح

 

لا یرید اللهُ أن یهلکَ الناسَ الّا الأشرار

 

رجع العسکرُ الّا الدوّاب

 

هل تتکلّم  سوسنُ الّا الادباء

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت   توسط ملکی   | 

این پست را یکی از بهترینهای مدرسه فرنام عزیز آماده نموده است . به حق که کلمات در توصیف استعدادی که خداوند در وجود وی نهاده است قاصر  و زبان از وصف آن الکن است و ایشان نیز در جهت شکوفا نمودن استعدادش از هیچ کوششی دریغ نمی نماید ، مطلب جامع و مانع زیر یکی از اندک تلاشهایی است که ایشان نموده اند البته بخشی از آن را به دلیل طولانی شدن پست  با اجازه حذف نموده ام  :

ترجمه زمانها :

1- ماضی ساده يا مطلق :الف: مثبت: فعل ماضی ساده در زبان عربی مانند :ذَهَبَ(رفت) ،کَتَبَ (نوشت)

ب) منفی : ما + فعل ماضی/ لم +فعل مضارع (کاربرد بيشتری دارد)مانند:ما ذهب عليٌ/لم يذهب عليٌ (علی نرفت)

 

2-ماضی نقلی :الف) مثبت: قد+فعل ماضی ، /قلّما/طالما/کَثُرَما+فعل ماضی.

قد ذهبَ ( رفته است ) قلّما دخلَ في الغَيْبوبةِ (کمتر بيهوش بوده است) کَثُرما عُدتُ إلی نفسي (فراوان به خودم آمده ام)

 

ب)منفی:ماضی منفی +بَعْدُ/ لماّ+فعل مضارع/ لم +فعل مضارع +بَعدُ

قد ذهبَ.(رفته است) ما ذَهبَ بعدُ /لّما يذهَبْ/لم  يذهَبْ بعدُ ( هنوز نرفته است)

 

3-ماضی استمراری : الف مثبت: کان + فعل مضارع / عاد + فعل مضارع / کان + اسم و خبرش که اسم فاعل باشد. مانند: کان يذهبُ/ عاد يذهبُ /کان ذاهباً ( می رفت )

 

ب) منفی: کان منفی + فعل مضارع / کان + فعل مضارع منفی / کان منفی + اسم و خبرش که اسم فاعل باشد. مانند: ما کانَ يذهبُ/ کانَ لا يذهبُ /ما کان ذاهباً ( نمی رفت )

 

4-ماضی بعيد : الف مثبت: کان [+ قد] + فعل ماضی مانند: کنتُ قد ذهبتُ ( رفته بودم)

 

ب) منفی : کان منفی + فعل ماضی / کان + فعل ماضی منفی. لم يکن ذهبَ / کان لم يذهبْ ( نرفته بود)

 

5-ماضی التزامی : الف مثبت:يكون +قد + فعل ماضى مانند : ربّما يكون قد ذهبَ ( شايد رفته باشد)

 

ب) منفى) لا يكون + قد + فعل ماضى مانند: ليته لا يكون قد ذهبَ ( اى كاش نرفته باشد)

 

6-مضارع اخباري : الف مثبت: 1- فعل مضارع عربى بدون ادوات ناصبه يا جازمه 2- استفاده از اسم فاعل به عنوان خبر در جمله اسميه. مانند: يذهب عليٌ / علي ذاهبٌ ( على مى رود )

 

ب) منفى) لا / ما / ليس + فعل مضارع. مانند: لا يذهبُ عليٌ / ما يذهب عليٌ / ليس عليٌ يذهبُ.( علی نمی رود)

 

7- مضارع التزامی: ربّما + فعل مضارع / ليتَ + اسم + فعل مضاع/ادوات ناصبه (أن/کي/لکي/حتّی) + فعل مضارع/ ادات جازمه به جز لم و لمّا + فعل مضارع: مانند: ربّما يذهبُ (شايد برود)ليته يذهبُ(ای کاش برود)أن يذهبَ(که برود)

 

8-مستقبل (خواهد + فعل ): الف مثبت: س / سوف + فعل مضارع مانند: سأذهبُ / سوف أذهبُ(خواهم رفت)

 

ب) منفی: لن + فعل مضارع . مانند : لن يذهبَ عليٌ إلی بيتِ صديقه( علی هرگز به خانه دوستش نخواهد رفت)

 

اسلوبها :

1-    به محض اينکه ... (هنوز نه ... که ...)

 

الف ) ماضی :

1):لم يكد ( ما كاد )+ فعل مضارع+ ... + حتى / إذ + فعل ماضى

2): ما + إنْ + فعل ماضى + ...+ حتى / إذ + فعل ماضى

3): فعل ماضى منفى ( ما + فعل ماضى / لم + فعل مضارع ) + ... + حتى / إذ + فعل ماضى 

لم أكدْ أدخلُ الصفَ حتّى (إذ) رأيتُ الأستاذَ هناك / ما إنْ دخلتُ الصفَ حتّى (إذ) رأيتُ الأستاذَ هناك / لم أدخل الصفَ حتّى (إذ) رأيتُ الأستاذَ هناك ( به محض اينكه وارد كلاس شدم استاد را آنجا ديدم / هنوز وارد كلاس نشده بودم كه استاد را آنجا ديدم )

 

ب) مضارع و آينده :

1) لا يکاد + فعل مضارع + ... + حتی + فعل مضارع

2) لا يوشك + فعل مضارع + ...+ حتى + فعل مضارع

مانند : لا يكاد علي يذهب إلى ذلك المكان حتى يشاهد صديقه هناك ./ لا يوشك علي يذهب إلى ذلك المكان حتى يشاهد صديقه هناك .( به محض اينكه على به آن مكان برود دوستش را در آنجا خواهد ديد .)

 

2- ديگر نه ...

الف : عاد منفی ( ما عاد / لم يَعُد) + اسم و خبرش( اسم يا فعل)

ب): عاد + اسم آن + فعل منفى

ج: أصبح منفی ( ما أصبح / لم يُصبِح ) + اسم و خبرش( اسم يا فعل)

د: أصبح + اسم آن + فعل منفى

لم يعُد الشعرُ وسيلةً للتکسّب ( شعر ديگر وسيله ای برای کسب درآمد نبود) لم تُصبحْ هناك دولة رومانية تُسَيْطر على الشرق كما كانت الحال من قبلُ ( ديگر حکومتی رومانی مانند گذشته بر شرق تسلط نداشت )

 

3- نزديک بود که ...

کاد + اسم و خبر آن ( فعل مضارع )

برای اينکه عبارت بر گذشته دلالت کند از کاد( ماضی) و برای اينکه بر مضارع دلالت کند از يکاد (مضارع) استفاده می کنيم. مانند: ﴿کادَ يزيغُ قلوبُ فريقٍ مِنهُم ﴾(توبه/17) (نزديک بود كه دلهاى گروهی از آنها بلغزد) ﴿تکادُ السَّمواتُ يَتفَطَّرن منه﴾(مريم/ 90 )(نزديک است که آسمان از اين گفته زشت از هم فرو ريزد)

 

4- گاهی ...

الف: قد + فعل مضارع مانند : قد يخرج هذا الموظَّف من الکلية في ساعات الدَّوام ( گاهی اين کارمند در ساعات کاری از دانشکده خارج می شود)

 

ب: استفاده از قيدهای من حينٍ إلی حين / أحياناً / في بعض الأحيان / بعض الأوقات و...  مانند: عليٌ يذهبُ إلی الحديقة العامة من حينٍ إلی حين ( علی گاهی به پارک می رود )

 

5- تقريباً نه ...

الف : زمان مضارع : لا يکاد + اسم آن + فعل مضارع

لا يکاد عليٌ يذهبُ إلی تلك المنطقة ( على تقريباً به آن منطقه نمى رود)

 

ب: زمان ماضى : لم يكد + اسم آن + فعل مضارع

لم يكد ذلك الرجل يعلم شيئاً عن هذا الموضوع ( آن مرد تقريباً چيزى از اين موضوع نمى دانست)

 

6- ديرى نپائيد که ...(فوراً)

ما لبثَ ( لم يلبثْ) + أنْ + فعل ماضى

لم يلبث أن شنّ جيش العدو هجوماً شرساً ( ديرى نپائيد که(فوراً) ارتش دشمن دست به حمله ی وحشيانه ای زد)

 

7-تركيب هاى وصفى اضافى : در زبان فارسی گاهی مضاف علاوه بر مضاف اليه (متمّم) دارای صفت نيز می باشد که اين صفت ميان مضاف و مضاف اليه قرار می گيرد0اما در زبان عربی هيچ چيز بين مضاف و مضاف اليه فاصله نمی اندازد. مانند : گُلِ زيبایِ علی در زبان فارسی که در عربی به صورتِ « گُلِ علیْ زيبا »( وردةُ عليٍ الجميلةُ ) بيان می شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت   توسط ملکی   |