ما الحیاة؟
زندگی چیست؟
خذ سمکةً ، ضعها فوق مائدة
یک ماهی بگیر آن را روی سفره ای قرار بده
یوماً واحداً ،عشرة أیام ، شهراً
یک روز، ده روز، ماهها
أهذه هی الحیاة؟
آیا این همان زندگی است؟
کنتُ أکسب لؤلؤةً کبیرةً جدّآً
مرواریدی واقعاً بزرگ(چیز با ارزشی) را به دست آورده بودم
إعتقدتُ إنها من حجرٍ
اعتقاد داشتم که آن از سنگی (بی ارزش)است
فرمیتُها
پس آن را دور انداختم
هکذا هی الحیاة؟
اینچنین است زندگی ؟
مذنبٌ فی ادعائی فکــّرتُ الله،
فکر کردم در این ادعایم خدا گناهکاراست
محیطٌ مترامی الأطراف،
خدا
اقیانوسی است ژرف و گسترده
أعظم من المحیط
او بزرگ تر از اقیانوس است
بل هذه هی الحیاة حقاً.
البته که این حقیقت زندگی است .
یعتبر الشاعر و الفنان التشکیلی سهراب سبهری 1980-1928 من اشهر الشعراء الإیرانیین المعاصرین.
شاعر و هنرمند نقاش سهراب سپهری 1980-1928 از مشهورترین شاعران معاصر ایرانی است .
و بالرغم من النقد اللاذع الذی تعرض له طوالَ حیاته من قبلِ النقاد هو رکیزٌ اساسیٌ فی الشعریة الإیرانیة الحدیثة .
و برخلا ف نقد گزنده منتقدینش به او در طول زندگیش ایشان ستون اصلی ( جوهره اصلی ) شعر معاصر ایرانی است.
قصائدُ سبهری تأملاتٌ فی حضرة الطبیعة .
قصیده های سهراب سپهری تا ملاتی است بر حضرت طبیعت.
هو آخی العزلة َ و کافح ضدَ التمایز بین الکائنات. ایشان با عزلت مانوس شد و علیه تبعیضات بین موجودات به مبارزه بر خاست .
و من أهم اشعاره فی هذه المکافحة تکون باسم (( ینبغی غسل الأعین و تغییر النظرة )) .
از مهمترین شعرهای ایشان در این مبارزه با نام چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
می باشد .
أقدم لکم قِطـــَع من هذه القصیدة : قطعه هایی از این قصیده را به شما تقدیم می کنم:
أنا لا أعرف لماذا یقولون إنّ الحصانَ حیوانٌ عفیفٌ ؟
من نمی دانم چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است؟
إنِّ الحمامةَ جمیلةٌٌ ؟
و کبوتر زیباست؟
لماذا لا یُوجَد نسرٌ فی قفص أحدٍ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ینبغی غسل الأعین و تغییر النظرة
التلمیذة الذکیة
فی السنة الدراسیة التی مضت کانت لی تلمیذةٌ ذکیةٌ جداً . هی کانت تدرس فی مدرسة التی لا تکون غیر انتفاعیة و لا مدرسة للأذکیاء بل کانت المدرسة مدرسة عادیة کاکثر المدارس . نفسها العطشی للتعلم و الدراسة ماکانت تروی من ظمإ العلم و التعلم . أنا فکّرتُ مدةً طویلةً فی اتخاذ طریق الصواب لمساعدتها و لتعلمها الأفضل . لها خصائص عالیة و جدیر بالذکر. من اهمها :
هی کانت تساعد صدیقاتها فی الدرس و المسائل ؛ هذه التلمیذة کانت تبحث عن المجهولات وکانت تسأل عنی السوالات المختلفة ، هی کانت تعمل بواجباتها بطریق افضل و کانت اهدافه معلومة و مشخصة هی کانت تحترم زملاءها و وماکانت تفتخر علیهم بواسطة معلوماتها و هی کانت تعرف العالم المجازیة خاصة الکمبیوتر و الإنترنت . أحد أسبابی لإیجاد هذا الموقع الإلکترونی کانت هذه التلمیذة .اسم هذه التلمیذة تکون مهناز هی تحب الدراسة و العلم و الإحاطة علی التحولات التی تحدث فی عالم العلم و بین العلماء . هی تحب الفلسفة و ایضاْ هی کانت تحب ان تحصل فی مدرسةٍ اسمها " فرهنگ " فشارکت مع زمیلاتها فی هذه المنافسة ونجحت.أنا کتبتُ هذا المطلب لتقدیرها لحبها الدراسة و لجهدها الذی بذلت فی هذا الطریق أرجو أن یکون کل التلامیذ فی ایراننا الإسلامیة ناجحین.
و انا اقدم آلاف التهنئات و التبریکات لتلمیذتی المجتهدة مهناز .
در ادامه پرسشی که مهناز دانش آموز فعال و پرسشگرم درباره فعل در پست قبلی داشت
برای تکمیل این مبحث چند هدف از مزید کردن افعال را خدمتتان شرح داده ام امیدوارم
سودمند باشد.
هر زیادتی در تعداد حروف یک فعل برای غرضی معنوی صورت می گیرد به عبارت
روان تر اگر یک فعل مجرد را به باب مزید ببریم برای دست یافتن به غرضی
معنوی و بیشتر سخن گفتن و بیشتر استفاده کردن از آن فعل می باشد به طور مثال
اگر فعل کرم که به معنی بزرگوار شد؛ است را به باب افعال یا تفعیل ببریم و به أکرم یا
کــــرّم تبدیل شود معنی آن اکرام یا احترام کرد می شود یعنی فعل متعدی شده است پس
غرض از ساختن فعل در دو باب افعال یا تفعیل تعدیه یا متعدی کردن فعل است . علاوه
بر این غرض ندرتاً افعالی یافت می شوند که در این دو باب معنای دیگری هم می دهند
مثل : صبح که اگر به باب افعال برود منظور متعدی شدن آن نیست بلکه معنی آن داخل
شدن در صبح است وقتی بگوییم أصبح المسافر یعنی مسافر داخل صبح شد .
و یا اگر فعل قطع را به باب تفعیل ببریم مثل این نمونه قطــّــعتُ الجبل َ معنی آن تکثیر
می شود یعنی کوه را به قطعه های بسیار تقسیم کردم .
و یا وزن فاعل برای مشارکت دو یا چند نفر درعمل به کار می رود مثل: ضارب علی
و زید در اینجا منظور ضارب یا مضروب نیست بلکه اشتراک هر دو نفر در زد و
خورد است و علی و زید همدیگر را زده اند ؛ گاهی همین باب اگر چه بر وزن فاعل
یعنی مزید است ولی به معنی مجرد است و مشارکتی درآن نیست مثل سافرتُ
(مسافرت کردم) .
وزن إفعلّ برای رنگ است مثلاً إحمرّ یعنی سرخ شد ولی گاه برای مبالغه بکار می رود
مثل این جمله : اسودّاللیلُ: سیاهی شب به نهایت رسید ( شب شدیداً سیاه شد )
در باب استفعال غرض اصلی طلب و خواهش است مانند : استغفر : آمرزش خواست
ولی گاه برای تحول مثل یستنسر در پست قبلی و یا برای تکلّف یعنی خود را در انجام
امری ملزم کردن و یا خصلتی را در خود متعهدانه ایجاد نمودن بکار می رود مثال:
تکلـّــف الجرأة : جسور بودن را در خود وظیفه دانست ( یعنی وجود جرأت را بر خود
لازم دید )
المُلک یومئذٍ لله یحکم بینهم فالذین آمنوا و عملوا الصالحات ففی جنات النعیم
پادشاهی آن روز از آن خداست بین آنان داوری می کند پس کسانی که ایمان آوردند و عمل
صالح انجام دادند در بهشتهای نعمت خواهند بود
إنّ البــُغاثَ بأرضننا یستنسرُ ( پرنده ضعیف و مرده خوار در سرزمین ما کرکس می شود )
أعمی یُدلــّسُ نفســَه فی العُور ( نابینایی است که خویشتن را بین یک چشم ها فریب می دهد)
أسدٌ علیّ و فی الحروب نعامة ( بر من همچون شیر است در حالی که در جنگها ( از ترس ) چون شتر مرغ است )
لقد ذَلّ مَن بالت علیه الثعالبُ ( خوار شد آنکه بر سرش روبهان ادرار کنند )
عند الرهان تعرف السوابق ( هنگام شرط بندی اسبهای برنده و سبقت گیرنده شناخته می شوند )
پاسخ به سوال مهناز:
توضیح کلمات: یستنسر فعل مجهول است از ریشه نسر به معنی عقاب یعنی این فعل از اسم مشتق شده است وبه معنی تبدیل به عقاب شدن است گاه باب استفعال برای تحول و تبدیل شدن به کار می رود مثل :استحجر الطین : استحجر از حجر به معنی سنگ گرفته شده و چون به باب استفعال برده شده می شود به سنگ تبدیل شدن مانند یستنسر که می شود تبدیل به عقاب شدن.
اهنیء لکم حلول شهر رجب و أیضاً أهنّیء ولادة الإمام علی (ع ) لحضراتکم و ارجو أن نکون شیعة حقیقةً و أن نتبع طریق الإمام الهدی علی (ع ) فی کل الأحوال و فی امور الحیاة و فی امور الآخرة و نسأل الله أ ن یوفقنا فی هذا المجال .
ظل أسدٌ قويٌ يحكم الغابةَ سنواتٍ طويلةً وكانت جميعُ الحيوانات تخافه وتطيع أوامرَه كان
الأسد يحصل على طعامه بالقوة يطارد الفريسة ويهجم عليها ويفترسها بأ نيابه الحادة ولا يتركها حتى يشبع ثم تأتي الحيوانات وتأكل من بقايا طعامه.
كبر الأسد وصار عجوزاً ضعيفاً وذات يوم شـــَعـــَر بالمرض وأحسّ بالضعف الشديد
وأصبح غير قادر على أن يصطاد. شعر الأسدُ بالجوع وراح يفكــّر في طريقةٍ يحصل فيها على طعامه.
( شیر مسن شد و پیر و ضعیف گردید و روزی احساس بیماری کرد و ضعف شدیدی را حس نمود و به گونه ای شد که قادر به شکار کردن نبود .و احساس گرسنگی کرد و به راهی فکر می کرد که از ان طریق غذایش را بدست بیاورد) .
قال الأسدُ لنفسه ما زالت الحيواناتٌُ تحترمني وتخافني وتسمع كلامي لا ينبغي أبداً أن أظهر لها أنني أصبحتُ كبيرَ السن ضعيفاً وإلا فإنها لن تخشاني ولن تطيع أوامري لكن سأعلن عن مرضي وأبقى داخل بيتي ولا بدّ أن تحضر الحيوانات لزيارتي وبذلك سيأتيني طعامي من غير أن أتعب نفسي في الحصول عليه.
( شیر با خود گفت هنوز حیوانات به من احترام می گذارنند و از من می ترسند و سخن مرا گوش می دهند اصلاً سزاوار نیست که به آنها ابراز کنم که پیر و ضعیف شده ام و گرنه آنها از من نخواهند ترسید و اوامرم را اطاعت نخواهند کرد ولی مریضیم را اعلام خواهم کرد و داخل خانه ام می مانم و ناچار حیوانات به عیادت من می آیند و بدین ترتیب غذایم را بدون اینکه خودم رادر راه حصول آن خسته کنم بدست خواهم آورد ).
قصد الأسدُ أن يعلن خبرَ مرضه للجميع كانت الحيواناتُ تخاف غضبَ الأسد وبطشه إن هي لم تقم بالواجب لذلك سارعت الحيوانات إلى زيارته في بيته والسؤال عنه والدعاء له بالشفاء لكن كلما دخل حيوانٌ بيتَ الأسد هجم عليه وفتك به وأكله . كان الأسد سعيداً لأنه لا يتعب في الحصول على طعامه. فهو لم يعد قادراً على أن يطارد أيّ حيوان مهما كان بطيئاً لكن الطعام اللذيذ كان يأتي إليه في بيته وهو جالس لا يتحرك فيأكل منه حتى يشبع .
( شیر تصمیم گرفت که خبر بیماریش را به همه اعلام کند ؛ حیوانات از خشم و عصبانیت شیر می ترسیدند اگر به تکلیف خود عمل نمی کردند به خاطر همین حیوانات برای دیدنش و احوالپرسی و دعا برای شفایش به خانه اش شتافتند ولی هر حیوانی که داخل می شد شیر به او حمله می کرد و او را می درید و می خوردش . شیر خوشبخت بود زیرا برای بدست اوردن غذایش خسته نمیشد. او قادر به دنبال کردن هیچ حیوانی نبود هر چند که ان حیوان کند راه می رفت ولی غذای لذیذ خودش به خانه اش می آمد در حالیکه او نشسته بود و حرکت نمی کردپس از ان می خورد تا سیر می شد ).
وفي يوم من الأيام كان الدور على الثعلب ليزور الأسد ويسأله عن صحته ويطمئن على حاله. توجه الثعلبُ إلى بيت الأسد وهمّ بالدخول لكنه نظر إلى الأرض عند مدخل البيت وتوقف سأل الثعلب الأسد عن حاله وهو واقف في مكانه خارج البيت أجاب الأسد ما زلت مريضاً يا صديقي الثعلب لكن لماذا تقف بعيداً أدخل يا صديقي لأستمتع بحديثك الحلو وكلامك الجميل فأجابه الثعلب لا يا صديقي الأسد كان بودي أن أدخل بيتك لأنظر إليك من قرب لكني أرى آثار أقدام كثيرة تدخل بيتك ولم أرى أثر لقدم واحدة خرجت منه .
( در روزی از روزها نوبت به روباه رسید که شیر را ملاقات کند و از سلامتش بپرسد و از حالش مطمئن شود روباه به خانه شیر روی آورد و تصمیم گرفت داخل شود ولی او به زمین نزد ورودی خانه نگاه کرد و ایستاد. روباه از شیر حالش را پرسید در حالیکه در جایش در خارج از خانه ایستاده بود . شیر پاسخ داد هنوز مریضم ای دوست روباهم ولی چرا دور می ایستی . داخل شو دوست من تا از سخن شیرینت استفاده کنم روباه جواب داد نه ای دوست شیر من ، شایسته دوستیمان است که داخل خانه ات شوم و تو را از نزدیک ببینم ولی من جای پاهای زیادی را می بینم که به خانه ات وارد شده اند و لی حتی یک جای پا نمی بینم که از خانه ات خارج شده باشد .)
